عبدالله مستوفى

479

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

با داشتن چهار شعبه ، و هر شعبه چندين نفر محاسب و ثبات و ضباط ، از به دو تأسيس تا آن روز ، حتى يك حساب را هم رسيدگى نكرده ، و يك مفاصا به كسى نداده بود . بسته‌هاى پستى محتويات محاسبات ماهيانه ، كه از ولايات رسيده ، و البته اسناد خرج هم ضميمهء آن بوده ، يكسر بانبار اسناد منتقل شده ، و مراسلات دائر بارسال اين حسابها ، در هر سال در يك كارتن ، ضبط كشته بود ، اگر گاهى ، راجع بپاره‌اى از اقلام يا اسناد محاسبات يكى از ولايات اختلافى توليد و پرسشى ميشد ، تازه سر شعبهء مربوطه ، يكى از ضباطهاى زيردست خود را مأمور ميكرد ؛ كه در ميان اين بسته‌هاى درهم‌وبرهم ؛ كه در انبار ريخته ؛ و هيچ نظمى در آن قائل نشده بودند ، چندين روز . يا چند هفته‌اى بگردد و بستهء مطلوب را پيدا كرده نزد سر شعبه بياورد . و بعد از چند روز تجسس اگر سند يا اطلاعى كه موجب اين مزاحمت شده بود در اين بسته بدست مىآمد ، سر شعبه گزارشى ترتيب داده ، امر امر مبارك است را بجاى اظهار عقيده ، در آخر آن ، درج كرده براى آقاى رئيس دايرهء رسيدگى بمحاسبات بفرستد ، و ايشانهم ، فهميده يا نفهميده ، چيزى پاى گزارش نوشته ، و بعرض رئيس ادارهء كل محاسبات ، البته با همان جملهء امر امر مبارك است بىپير ، ارسال دارند تا ايشان هم چيزى بمنزلهء نمك بر اين درهم‌جوش « 1 » ادارى اضافه كرده ، براى آقاى معاون بفرستند كه ايشان بعرض وزير برسانند ، وزير كه بيچاره ، از جمله‌هاى ملمع اين آقايان كه هريك اشكال بزرگترى بر اصل قضيه افزوده بودند چيزى سرش نميشد ، بدون تصميم با خواستن توضيحى ، كه مقدارى بر اشكالات كار مىافزود ، پرونده را پس بفرستند و اين پرونده از پائين به بالا ، و بالا به پائين رفت و آمد كرده ، و هرروز بر حجم آن اضافه شود ، تا بالاخره وقتى بكميسيون ادارى مراجعه مىشود ، كار بالمره لاينحل و فراموش گردد . در اداور استيفائى قبل از مشروطه ، پيشكار يا رئيس ماليه يا حاكمى كه بايالت يا ولايتى مىرفت ، تمام بدهى مالياتى آن ايالت يا ولايت را بدهى خود مىدانست . كتابچهء دستور العملى كه به او مىدادند ، جمعش تمام ماليات آن ايالت يا ولايت ، و خرجش مخارج محلى ، و باقى آن بايد بخزانهء دولت عايد شود . مستوفى آن ايالت يا ولايت هيچوقت ادعاى عدم وصول از صاحب جمع نمىپذيرفت ، و در مقابل تمام مبلغ ماليات ابو ابجمعى ، از او مخارج پيش‌بينى شده در دستور العمل ، و يا قبض رسيد خزانه مطالبه ميكرد . والى و پيشكار ماليه يك ايالت و ولايت هم ، به احكام جزو قلمرو خود همين قسم عمل ميكردند . يعنى حاكمى را كه به محلى مىفرستادند ، تمام ماليات آنجا را از او سند مىگرفتند ، و دعوى عدم وصول از او نمىپذيرفتند ، و در موقع محاسبه ؛ حاكم مزبور بايد تمام مبلغ سند

--> ( 1 ) - درهم جوش نام خوراكى است كه در قديم معمول بوده و فعلا شايد پيرزنها هم از پختن آن بىاطلاع باشند . من در سن نيمه جوانه‌مردى خود يك بار اين خوراك را خورده‌ام و فعلا جزئيات آن در نظرم محو شده است . آنچه اجمالا در نظرم مانده است ، زيادى اجزاء اين خوراك است . بطور استعاره بهرچيز مخلوط درهمى هم درهم‌جوش ميگويند .